آرشیو مطالب در دسته بندی ‘وصيتنامه و دست نوشته هاي شهداء’

گناهان شهید بلورچی …گناهانی که از نگاه ما شاید اصلاً گناه به حساب نمی آید…

اعضا و جوارح، امانات الهی هستند و خداوند از آن ها سوال می کند که با امانت من چه کردید؟ باید بنده بود و اعضا و جوارح را در خدمت او به کار برد، نه اینکه آزاد بمانند. ذکر خدا باید گفت تا قلب متوجه باشد، زیرا قلب مانند چشم بسیار حساس است و باید دائم مراقب بود.” ادامه مطلب »

شجاعت در سیره ی شهدا

سرگروه

شهید امیر نظری منش
هر وقت در مراسم عزاداری اباعبدالله، ذکر مصیبت وداع حضرت را با یارانش می شنوم، یاد آن شب می افتم: در عملیات کربلای پنج، دسته ی ویژه ی غواصی باید وارد کار می شد. تونلی زده بودند که به رودخانه ی خیّن واقع در مرز ایران و عراق منتهی می شد. محدثی فر فرمانده ی گردان یاسین، بچه ها را جمع کرد و گفت: «اولین گروهی که از این تونل رد می شوند، باید معبر را باز کنند تا سایر بچه ها دنبالش بروند. مأموریت بسیار حساسی است و سرگروه باید مشخص شود.» ادامه مطلب »

من به جایت نگهبانی می دهم!

شهید یدالله کلهر
عراقی ها سینه ی آسمان و زمین را به گلوله بسته بودند. خدا خدا می کردم گلوله ها با انبار مهمات برخورد نکنند. هواپیمایی در آسمان دیده شد. ابوذر فریاد کشید: «عراقی است!!» ادامه مطلب »

از فرط خستگی

شهید حسن باقری
شهید باقری در جریان عملیات طریق القدس سه شبانه روز اصلاً نخوابیده و روز سوم عملیات بود که به دلیل نگرانی از وضعیت خط و آرایش برادران در جنوب رودخانه سابله از روستای «بردیه» واقع در غرب شهرستان سوسنگرد که مقر فرماندهی عملیات بود مأموریت یافت، ادامه مطلب »

خودش برای شناسایی می رفت

شهید اسماعیل دقایقی
به لشکر بدر مأموریتی داده شد تا در جزیره «صالحیه» واقع در منطقه عملیاتی کربلای ۵ به اهداف تعیین شده دست یابد. صبح ( ۲۸ دی ماه ۱۳۶۵) بود که اسماعیل مرا صدا زد و گفت: «آماده شو تا برای شناسایی به سمت محور برویم. » ادامه مطلب »

درآوردن گلوله از ستون فقرات به کمک انبردست

عزیزپور کوله‌اش را باز کرد و مقداری مایع ضدعفونی‌کننده ریخت روی گلوله و بعد انبردستش را بیرون آورد. زدم زیر خنده. قنبر که بی‌حس و بی‌رمق می‌نالید، گفت: چه شده؟ باز نکند سرنیزه‌ای، چیزی گیر آوردید.

اگر جسدم ناپدید شد افسوس مخورید

اگر جسد من ناپدید شد افسوس مخورید که جسد هر کجا باشد روز قیامت برانگیخته خواهد شد و اگر تاسفی هست باید بر مظلومیت و ناپدید بودن تربت زهرا سلام الله علیها خورده شود. ادامه مطلب »

نماز عشق در محراب خون

سال ۱۳۳۲ آنگاه که کره خاکی چون قالی هزاران نقش و هزاران رنگ سلیمان نبی(ع) خودنمایی می کرد، پا بر عرصه هستی نهاد. چون گمشده ای در صحرای عدم در جستجوی آب حیاتی بود تا گوارای ضمیر تشنه اش باشد. ادامه مطلب »

همه جنگ ها به خاطر نماز و دعاست

 ای حسین اگر در آن روز در کربلاکسی نبود که به ندای هل من ناصر ینصرنی تو پاسخ گو باشد امروز ما با دل و جان و از صمیم قلب حسین زمانمان خمینی بت شکن را تنها نگذاشته و همواره از اوامر ایشان که همان خواست حضرت باریتعالی و امام زمان بقیه الله العظم(عج) بوده پشتیبانی نموده و ندای وی را بدون جواب نگذاشته و لبیک لبیک گو به طرف جبهه ها هجوم آورده ایم تا با دشمنان صهیونیستی و کافر نبرد کنیم و همانطور که خداوند عزوجل وعده داده است بالاخره مستضعفین بر مستکبرین غالب می شوند. ادامه مطلب »

پله پله تا ملاقات خدا

 شهید رهنمایی در همان مقطع راهنمایی بود که جذبه حوزه علمیه موجب شد درس کلاسیک را رها کند و به عشق آموختن علوم الهی بر سفره اهل بیت(ع) بنشیند. در مدرسه اقدمیه شهرضا ثبت نام کرد و به خواندن مقدمات مشغول شد. ادامه مطلب »