دلنوشته های فرزند شهید سالار علیخانی

کوچک که بودم ، مادرم همیشه به من می گفت: مرتضی جان “در طول روز(الا بذکر اللّه تطمئن القلوب( و «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» را بخوان و یا باخود زمزمه کن …
کوچک که بودم ، بیشتر روزها ، مادرم تنها بیکباره به اتاقی میرفت و گریه میکرد ؟به کنار او میرفتم ،من را درآغوش می کشید وبوسه بارانم میکرد…
میپرسیدم مادرم “چه شده! چرا گریه میکنی ؟
با خنده ای تلخ به من میگفت “عزیزم ،چیزی نیست… فقط کمی دلم گرفته است …
یادم می آید ،روزی برادرم مصطفی که از من کوچکتر بود..
بیرون از خانه با بچه های دیگر در حال بازی کردن، با همبازی خود دعوایش شده بود…
همبازی او گریه میکرد و پدرش را بلند صدا میزد…
وقتی با مادرم برای اینکه ببینیم چه اتفاقی افتاده به کوچه رفتیم …
دیدم پدرآن بچه گوش برادرم را گرفته وبه مصطفی برادرم میگوید بار آخرت باشد که پسر مرا اذیت میکنی …!!
با دیدن این لحظه بیکباره به عقب برگشتم ..!!
انگار ناخودآگاه دنبال کسی میگشتم …!!
برای اولین بار جای خالی پدرم را احساس کردم …
مادرم که آنجا بود،من ومصطفی را به داخل خانه برد …
وقتی نگاه برادرم را که همراه با بغض معنی داری بود تماشا میکردم ، از مادرم پرسیدم؟
مادر پدرم کجاست ؟!!
ما پدر نداریم ؟
چرا بابا نیامد تا از ما دفاع کند !!؟
با حس بچه گانه خود گفتم” مادر، بابای اون بچه خوبه، اون مهربونه …
من هم شروع کردم به گریه کردن…
بابای من کجاست ؟اون کی میاد؟
مادرم با بغض عجیبی که هیچوقت آنرا ندیده بودم به من می گفت”
پسرم گریه نکن! بازدل من می گیرد! پسرم گریه نکن!
پسرم گریه نکن! بابا ت نرفته که بیاد! بابات الان پیش خداست !
دوباره به من می گفت “(الا بذکر اللّه تطمئن القلوب(و «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» را بخوان و یا باخود زمزمه کن …!!
باز من دلیلش را نمی فهمیدم ، تا کمی که بزرگتر شدم ..!!
روزهای اولی که به سر کار می رفتم وبا بعضی نگاههای عجیب وغریب مواجه می شدم… !
هنگامی که پچ پچ همکاران خودم را می شنیدم …!
موقعی که با من به لحن دیگری صحبت میکردند …
زمانیکه ازمن دوری میکردند …!
آشکارا نه ولی پنهانی ، بی احترامی، تهمت وحرف مفت و…..!!!
خانه که می آمدم در آینه خود را میدیدم و با خود میگفتم ” نکند ایرادی یا موردی در من هست که اینگونه برخورد میکنند …؟!
((بعد از مدتی تازه داشتم به حرف مادرم می رسیدم ..!!!من تازه فهمیده بودم که فرزند شهید هستم …!!!!؟؟؟؟))

وقتی همسر شهیدی درخواست نوشتن یک تقاضا نامه ی دو یا سه سطری از یکی از کارمندان بنیادشهید میکند، و آن کارمند با کمال وقاحت وبی ادبی به همسر شهید میگوید وقت ندارم .و به من ربط ندارد !!
وقتی برای جستجوی کار به بنیادمحل سکونت خود مراجعه میکنید و به شما میگویند بنیاد کاری برای شما نمیتواند بکند، دست روی زانوی خود بگذار و بگو یاعلی !!
وقتی هر بار که مادر یا پدر شهیدی یا همسر یا فرزند شهیدی بعد از مراجعه به بنیاد ، با خود عهد میکند که دفعه آخر باشد که بنا به دلایلی به بنیاد می رود .. و از رفتن خود به آنجا پشیمان می شود !!!
وقتی فرزند شهیدی فقط به دلایلی مجبور به ترک تحصیل می شود و دیگر نمیتواند درسش را ادامه بدهد وکشش آن را ندارد…،وحال با ۱۰سال سابقه کار ومدرک سیکل ، در اداره ای ، به عنوان نیروی شرکتی مشغول نظافت وشست وشو وچای ریختن هست !!
وقتی به دلایلی که هنوزم که هنوزه من ودیگر یادگاران متوجه نشدیم!!؟؟چرا کارمندان بنیاد شهید بعضی از خانواده هارا نسبت به دیگر خانواده های شهید در هر گونه مراسم وبازدید ارجعیت قرارمیدهند وبرای بقیه ارزشی قائل نیستند !!
وقتی نامه بنیاد شهید در هیچ ارگان ،اداره ویا سازمانی ارزشی ندارد و حامل آنرا مانند کسی که حکم اعدامش در آن نوشته شده ، نگاه وبرخورد میکنند !!
هنگامیکه هیچ اطلاع رسانی از محدود خدماتی که به این قشر آسیب دیده ورنج کشیده اجتماع ،تعلق میگیرد ، نمیشود !!
وقتی مسوول ارشد محل کار فرزند شهیدی، بدون دلیل و برای بیگاری کشیدن ویا نوعی عذاب دادن آن عزیز،ویا اینکه بتواند حرف خود و زور خود را به فرزند شهید تحمیل کند. با تمام پررویی و بی ادبی میگوید فکر نکنید فرزند شهید هستید وهر کاری دلتان بخواهد میتوانید بکنید!!(بعد میگویند که شما فرزندان شهید عقده ای هستید ..!!!( خدا وکیلی ما عقد ه ای هستیم یا خودشان ..!!
زمانی که در محل کار ،تاکسی ،نانوائی ،یا هر جایی که فرزند شهیدی را می بینند ، سریع موضع میگیرند واز پایمال شدن حق خود وفرزندانشان به دلیل وجود ما صحبت میکنند !!
وقتی یک نامه اتوماسیون اداری آن هم در بنیادشهید از مبداءتا رسیدن به مقصد حدود ۱۰الی ۱۵روز طول میکشد ..!!
بعضی از وقت ها از فرزند شهید بودن خود خجالت میکشیم ..!!وتحمل نگاههای پر معنی عوام وخواص را نداریم ..!!
وقتی در بنیاد شهید (محلی که برای احقاق حق خانواده های شهید وایثارگر هست )مراجعه وخواستار اجرایی شدن یکی از بند های لایحه جامع خدمات رسانی می شویم ،با خنده به شما میگویند بله قانون هست.. ولی آنرا بعضی سلیقه ای اجرا نمیکنند ..!!( باید به ایشان بگوییم ” پس ببخشید شما اینجا در محل کار خود و پشت میز چه میکنید؟ وچه کاره هستید ..!!!
یعنی ما خانواده های شهید وبخصوص فرزندان شهداء، مصداق خودکاری هستیم، که هر وقت جوهرش تمام شد لوله اش را هم دور می اندازند ..؟؟؟!!(پدر که رفت ،خوب رفته است دیگر ،با بچه هایش مارا چه کار؟؟!!
آیا از مسوولین ستاد تا صف بنیادشهید که همین کارکنان بنیادمحل سکونت ما هستند ..حقوق ومزایایی در قبال خدمت رسانی به مراجعین کسر میشود؟ ویا از جیب مبارکشان چیزی میدهند ..؟؟!!،که اینقدر سخت گیری و گاهی کارشکنی وبالاتر از آن بداخلاقی میکنند!!
اگر قانونی تصویب میشود خاص خانواده های شهداءوایثارگران ،این وظیفه کیست که استوار وبا تمام قدرت این قانون را در بعضی مراکز که به هرنحوی اجرا نمیشود، را پیگیری وبا جدیّت تمام آن را ازمسوول مربوطه بخواهند ویا در صورت کارشکنی، آنها را بامراکز قضایی وقانونی مواجه کنند. (کمیسیون ماده ۱۶)و.. !!؟؟
اگر به هر دلیلی نمیتوانند ویا حوصله پیگیری ندارند و یا ..!!خودشان وما را راحت کنند ، استعفاءبدهند تا متولی لایق ، وظیفه شناس و باخدا بیایدجای آنها ،وخدمت کند.
همه فکر،غم وغصه خانواده های شهید وایثارگر شده ضعف بنیاد شهید ومسوولین بالاترش ..؟؟!! اگر بنیاد شهید باقدرت و اتکاء به قانون حرکت کند ،آیا اکثر مشکلات این عزیزان شاهد حل نخواهد شد ؟؟؟!!
هر روز خدا “شاهد این هستیم که عرصه برخانواده های شاهد، دارد تنگ تر وتنگ تر میشود …ودر پی آن بی احترامی وعدم اجرایی شدن قوانین مربوطه وسلیقه ای عمل کردن بعضی مسوولین ووو..اتفاق می افتد.>!!!
توقعات ما به عنوان خواسته یک فرزند از پدر چی میتواند باشد ؟!!
آیا این توقع بیجا وپوچی هست که بخواهیم ” پدرمان(رهبر عزیز وگرامی ) برای خانواده وفرزندان خود ،همیشه ودر هر حالی پدری کند. و در پی حل مشکلات واطلاع داشتن از همه درد دل های خانواده خود باشد وجهت رفع آنها اقدامات اساسی وبنیادین انجام دهد .

باتشکر. مرتضی علیخانی (فرزند شهید سالار علیخانی فرمانده سپاه کامیاران )

۹پاسخ به “دلنوشته های فرزند شهید سالار علیخانی”

  • فاطمه عباس زاده:

    مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ،
    هنوز قطره هایی از اشکهای آن روزها بر چشمانم نشسته..
    حالم بهتر نیست از این دل خسته … گرفته دلم ، کجایی که آرامم کنی ، کجایی که این غم یخ زده را در دلم آب کنی گرفته دلم ، کجایی که به درد دلهایم گوش
    کنی نیستی و من در حسرت این لحظه ها نشسته ام
    ، نیستی و من بیشتر از همیشه خسته ام در لا به لای برگهای
    زندگی ، نیست برگی که از تو ننوشته باشم ،
    نیست روزی که از تو نگفته باشم هزار سال هم که بگذرد من در توهم حضورت نفس می کشم
    من آن شانه هایت را می خواهم که پناهم بود همان یک وجب از شانه ات تمام دارایی ام بود من آن دست های گرمت را می خواهم که یک عمرعبادت نوشت
    با آن نگاه مهربان و آن همه خوبی من بی تو طاقت ماندن ندارم
    این بغض لعنتی…. این بغض لعنتی
    وقتی دیروز باران بارید
    “آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم
    “آن مرد با نان آمد”
    یادم آمد که دیگر پدرم در باران
    با نانی در دست
    و لبخند بر لب
    نخواهد آمد
    دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی‌اش
    با زمین و تنهائیش
    با خورشید و نبودنش
    به یاد پدر سخت گریستم
    پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک بر میداشت
    پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست….

    • فرزندشهید:

      خانم فاطمه عباس زاده : شما بایداین پاسخ رادرجواب دلنوشته های آقای میثم ابراهیم زاده مینوشتید!! درواقع دلنوشته های مرتضی علیخانی ومیثم ابراهیم زاده را اشتباه گرفته اید(اینهادلنوشته های میثم بود نه آقامرتضی)باتشکروعرض پوزش

  • مجتبی:

    وقتی سایت یادگاران شاهد(ترسو)است وهمه حرفهاراسانسورمیکندماهم میرویم حرف دلمان راآنجامیزنیم.البته حرفهای آقای علیخانی نبایددرفاش نیوزگذاشته میشدبدلایلی ازجمله اینکه دراین سایت گذاشته شدولی درموردحرفهای دیگر،، فاش نیوز((جرأت-شهامت-جسارت وشجاعت))داردوهمه انتقادات به رئیس جمهوروشهیدی وبنیادی هاوادارات ونمایندگان مجلس ودولت ورئیس مجلس وسرداران ووو…….همه رامیگذاردولی سایت یادگاران((ترسو))است وحتی حرفهای معمولی رانمیگذارد…..دست فاش نیوز دردنکند-هرچندهیچ کاری انجام نمیدهداماهمینکه فحش وبدوبیراه وتوهین به سران مملکت ((بجزرهبرمعظم))راپخش میکندخوب است.بخصوص اززبان جانبازان بادرصدهای بالای ۷۰ تا ۵ درصد

    • فرزند63:

      مجتبی : موافقم . من مدتهای زیادی است با آن سایت آشنایی دارم وبیشتربرای اخبارایثارگران آنرامیخوانم . بعضی وقتها که میخواهم کامنت برایشان بفرستم می بینم چه فایده؟ همۀ حرفهای دل من را انجا زده اند آنهم نه ۱ بار بلکه مدتهای زیادی است . ولی هیچکس پاسخگو نیست . همه فقط آه وناله ونفرین وفحش وناسزا به همه میدهند ، خودشان هم زیر کامنت خودشان مینویسند : کوگوش شنوا ؟ اصلا مسئولان نمیخوانند وغیره……..من خیلی چیزها از فاش نیوز در این مدت طولانی دیده ام که تعجب میکنم آنها تحت نظر چه کسی هستند که اینقدر آزادی بیان وفحش وغیره دارندوکسی هم کاری به کارآنها ندارد……………………ولی سایت یادگاران مؤدب ومحتاط است.

  • میثم محمدی:

    اتفاقا یک کاربر ثابت و دائمی دارد که آنهم حسین-م نوش آبادی است…………….

  • پیمان خدایی:

    اقای محترم علیخانی:شماکه دلنوشته هایتان را اینجانوشتید، پس دیگه چراتوی فاش نیوزهم فرستادید؟؟(همراه باعکس بچگی تان) مصلحت نیوز کاربر فرزندشهیدخیلی خیلی کم داردچون سؤاستفاده میکنندوازدردهای فرزندشهیدان خوشحال میشوند-میخواستی معروف بشی توی فاش نیوز؟؟!!

    • میلاد59:

      من هم فاش نیوزرادوست ندارم.وای…….چقدربین فرزندان شهداوفرزندان جانبازان وبقیه دعواراه می انداختندوماراکوچک میکردند.فکرمیکردندماقانونگزاری کردیم وهمش مینوشتند:مسئولین به فرزندان شهدا عنایت ویژه دارندوبه آنهارسیدگی میکنندولی به مارسیدگی نمیکنندوازاین حرفهای پوچ………حالا تازه کمی جو آرام شده……تاببینیم سرانجام چه خواهدبودن؟؟؟؟ آنهم ازترس شان بود که کوتاه آمدندوگذاشتنِ کامنت های ضدفرزندشهیدی راکمترکردند،ممکنست دوباره شروع کنند

      • کوروش-ا:

        جناب علیخانی تازه با آن سایت آشنا شده اند. کم کم میفهمندآنجا چه خبره!!؟؟ ضمن قدردانی وتشکرازدل نوشته های زیبایشان که در (( این سایت )) قرارداده اند،یعنی سایت یادگاران

یک نظر بگذارید

شما باید وارد شده باشیدتا بتوانید نظر بگذارید