نقل خاطراتی از پدر موشکی ایران

tehrane

دکتر محسن رضایی:

….. پس از عملیات طریق القدس بین شهید حسن باقری و سردار رشید این صحبت بود که ما باید حتماً برای توپخانه فکری بکنیم. این ها در ذهن من بود که وقتی از دیده بانی عملیات فتح المبین برمی گشتیم به حسن باقری گفتم: افرادی  را برای تشکیل توپخانه به من معرفی کن. او هم با آقای رشید صحبت کرد و هر دو به این نتیجه رسیده بودند که بهترین گزینه برای این کار حسن مقدم است.

عملیات فتح المبین که تمام شد و ما در آن موفق شدیم توپخانه های عراق را به غنیمت بگیریم حسن گفت: فردی که شما برای تأسیس توپخانه سپاه می خواهید آقای حسن مقدم است. او می تواند توپخانه سپاه را تشکیل دهد. من صدایش زدم و به او گفتم: برو دنبال تشکیل توپخانه. به او گفتم: توپ هایی که لشکر ۲۷ و سایر تیپ ها و لشکرها از عراق غنیمت گرفته اند را می گیریم و تحویل شما می دهیم. شما برو با آنها توپخانه سپاه را تشکیل بده. از اینجا بود که دیگر توپخانه سپاه عملاً شکل گرفت.

چهل روز بعد از فتح المبین، عملیات بیت المقدس را شروع کردیم. در این ۴۰ روز حسن توپ ها را آماده کرد. به این ترتیب سپاه در عملیات بیت المقدس خودش توپخانه داشت. البته ارتش بیشتر از سپاه دارای توپخانه بود. اما غرش توپ های سپاه هم برای بچه های سپاه و بسیج مهم بود و هم برای دشمن. دشمن که تازه متوجه شد سازمان رزم سپاه هم دارای توپخانه شده و سپاهی که در حال رشد است حالا توپخانه هم دارد، بشدت نگران شده بود.

کم کم تیپ ها و لشکرهای ما صاحب توپخانه شدند. توپخانه قرارگاهی درست کردیم. تقریباً تعداد توپ های سپاه به ۷۰۰ می رسید. حسن مقدم با کمک شهید حسن شفیع زاده و سردار زهدی و سایرین توپخانه سپاه را سازماندهی کرد.

از سامانه موشکی تا جنگ شیمیایی

ما پس از عملیات فتح المبین توپخانه داشتیم. علاوه بر داشتن ۷۰۰ توپ، پیشرفت قابل ملاحظه ای هم در این جهت داشتیم. این وضع ادامه داشت تا اینکه به سال ۱۳۶۵ رسیدیم. یعنی تقریباً یک سال و نیم مانده به پایان جنگ که جنگ خیلی شدت گرفت. جنگ شهرها، جنگ خلیج فارس و حمله به کشتی های ایران و حملات شیمیایی.

در برابر این جنگ های جدید که عراق بر روی ما گشوده بود و به ما تحمیل می کرد ما باید فکری می کردیم و در صدد مقابله با آنها بر می آمدیم. در رابطه با جنگ در خلیج فارس وضع ما بد نبود. خیلی سریع رفتیم و قایق های تندرو را طراحی نمودیم و قایق های تندرو را به خلیج فارس وارد کردیم.

به محض آنکه عراق با هواپیما و یا موشک به کشتی های ما حمله می کرد، از شمال خلیج فارس تا تنگه هرمز قایق های تندروی سپاه از ساحل جدا می شدند و شب و روز به کشتی های دشمن حمله می کردند. این جنگ دریایی توانست عملیات دریایی عراقی ها را بر روی کشتی های ما کاهش دهد.

تا قبل از اجرای این طرح در بعضی از روزها ارتش عراق دو سه فروند از کشتی های ما را می زد. وقتی قایق های تندرو را به صحنه نبرد فرستادیم، تعادل و توازن بوجود آمد و نوعی بازدارندگی در دریا ایجاد شد.

در رابطه با جنگ شیمیایی،کار ما بسیار سخت تر بود. آموزش های ضد شیمیایی را افزایش دادیم. ماسک ضد شیمیایی تولید کردیم و داروهای ضد شیمیایی ایجاد کردیم. در نتیجه توانستیم در مقابل حملات شیمیایی عراق از خودمان دفاع کنیم، ولی در رابطه با جنگ شهرها و مخصوصاً حملات موشکی مشکلات فراوانی داشتیم.

صدام به شدت با موشک دزفول، اهواز، مسجد سلیمان، نهاوند و کرمانشاه را می زد و خیلی از شهرهای ایران زیر موشک‌های دشمن قرار گرفت و فشار به مردم و مسئولین کشور زیاد شد.

یک روز برادرمان آقای حاج محسن رفیق دوست را خواستم. ایشان در آن زمان مسئول تدارکات و لجستیک سپاه بود. بعد وزیر سپاه شد. به ایشان گفتم: هیچ راهی نداریم جز اینکه موشک تهیه کنیم و جواب موشک را با موشک بدهیم. ایشان را به کشورهای سوریه و لیبی و در اواخر جنگ به کره شمالی فرستادیم تا بلکه بتوانیم از آنها موشک تهیه کنیم.

همه به این نتیجه رسیدیم که کار، کار حسن است

با خود فکر می کردیم اگر این ها به ما موشک هم بدهند موشک را باید خودمان سازماندهی کنیم و بکار بگیریم لذا در صدد این برآمدیم که تیمی برای انجام این کار درست کنیم. دوباره با آقای رشید مشورت کردم. با برادرمان آقای رحیم صفوی و آقای شمخانی هم مشورت کردم. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که این فرد می تواند حسن تهرانی مقدم باشد و ایشان می تواند این کار را انجام بدهد. صدایش کردم و گفتم: شما توپخانه را تحویل آقای حسن شفیع زاده بده و خودت با تیمی از دوستان جدا شوید و بروید. شما باید یگان موشکی درست کنید.

ایشان اول یک مقدار به من نگاه کرد و چیزی نگفت ولی بعدها به آقای فتح الله جعفری که مسئول زرهی سپاه بود و او را در سوریه دیده بود، گفته بود، برادر محسن از من خواسته است که باید تیپ موشکی را درست کنم. بعد گفته بود حالا توپخانه را خدا خواست ایجاد کردیم ولی می گویند موشک ها بسیار پیچیده هستند. باید به خدای متعال توکل کنیم . برویم و این را درست کنیم.
ایشان تیم را سازمان داد. در سوریه آقای حافظ اسد قبول نکرد به ما موشک بدهد. گفت در تعهدات ما با شوروی هست که ما نمی توانیم موشک های خود را به کس دیگری بدهیم و ما این موشک ها را از آنها خریده ایم ولی حاضرم نیروهای شما را آموزش بدهم. شما نیروهایتان را بفرستید تا ما آنها را آموزش بدهیم. که بلافاصله حسن را با یک تیم فرستادیم و آموزش موشکی را از سوریه شروع کردند.

آقای رفیق دوست پیش سرهنگ معمر قذافی به لیبی رفته بود. قذافی در رابطه اش با ایران مشکل داشت. حضرت امام (ره) او را نمی پذیرفت. برخورد آقای قذافی با موضوع امام موسی صدر و ناپدید شدن او در لیبی موجب سوء ظن امام (ره) به او شده بود.
قذافی فکر کرده بود که اگر تعدادی موشک به ما بدهد، دل امام را بدست می آورد و می تواند به ایران بیاید و امام به او وقت ملاقات بدهد. بالاخره قبول کرد یک تیم از نیروهایش را با چند موشک و لانچرهایی که موشک ها را پرتاب می کردند به ایران بفرستد. تازه فعالیت با کارشناسان لیبی را شروع کرده بودیم که ناگهان به ما خبر رسید این کارشناسان منطقه را ترک کرده اند.
به من خبر دادند آنها پادگانی را که برای استقرار و کار آنها در نظر گرفته بودیم ترک کرده و به سفارت لیبی رفته اند و یک سری قطعات موشک ها را هم برداشته و با خود برده اند به طوری که از موشک ها نمی توانستیم استفاده کنیم.

من آقای حسن مقدم و تیم او را صدا زدم و به آنها گفتم: خودتان هر چه سریعتر کار را کامل کنید.
ظرف دو ماه از ورود موشک ها به ایران بود که آنها را پای کار بردیم و به محض اینکه عراق به ایران موشک زد ما پاسخش را در بغداد دادیم و هتل الرشید را زدیم که کاملا تخلیه شد و کار بزرگی صورت گرفته بود.
در مدت دو ماه موفق شدیم موشک ها را راه اندازی کرده و هدف مهمی را در بغداد بزنیم. این اقدام در داخل و در سطح بین الملل صدای زیادی کرد.

فرزندان امام خمینی اینگونه اند

در همان موقع من نامه ای خدمت امام(ره) نوشتم که این نامه موجود است. این نامه یک ماه بعد از موفقیت ما در راه اندازی موشک های لیبیایی بود. در این نامه به امام نوشتم هر چند کارشناسان لیبی با نظر شوروی ها از شلیک موشک ها جلوگیری کردند ولی دوستان ما موشک ها را راه اندازی کرده اند و موشک ها را با موفقیت به سمت بغداد شلیک کرده ایم که به هدف خورده است. در این گزارش خدمت امام گفتم که فرزندان حضرتعالی ظرف مدت ۱۷ روز پس از فرار کارشناسان لیبی هم سایت پرتاب موشک و هم موشک ها را عملیاتی کرده اند.

اتفاقاً برای یکی از این موشک ها در موقع حمل از فرودگاه به پادگان مشکلی پدید آمد و تقریبا از کار افتاد. دو نفر از دوستان نیروی هوایی ارتش را هم آوردیم که در بدنه موشک وارد بودند، دو نفر هم از دوستان خودمان را گذاشتیم و یک تیم مشترک تشکیل دادیم و همان موشک را راه انداختیم و به داخل عراق پرتاب کردیم که درست هم به هدف خورد؛ یعنی علاوه بر آنکه آن را تعمیر کردند موفق شدند موشک را به سمت بغداد شلیک کنند.

بعدها گروهی از لیبیایی ها که به سفارت شان در تهران فرار کردند گفته بودند امکان ندارد شما بتوانید موشک ها را تعمیر کرده باشید. حتماً از کشور دیگری به شما کمک کرده اند وگرنه امکان ندارد خود شما به تنهایی این کار را کرده باشید.
این اظهارات کارشناسان لیبی در حالی بود که حتی یک نفر هم از کشور دیگری در این زمینه به ما کمک نکرده بود و تیم برادرم حسن تهرانی مقدم بود که این زحمت را کشیدند و این افتخار را برای ایران به ارمغان آوردند.

مسئله نبرد در عرصه موشکی به این سادگی نبود. ما حالا تازه سیستم پرتاب موشک مان را راه انداخته بودیم که عراقی ها پرتاب موشکی هایشان را دو برابر کردند. این در حالی بود که ما چند فروند موشک بیشتر نداشتیم که آنها را هم شلیک کردیم و موجودیمان تمام شده بود. عراق هم به شدت بر حملات موشکی اش افزوده بود.
حسن مأمور شد علاوه بر اینکه به داخل عراق موشک پرتاب می کند، موشک هم بسازد. این یک مأموریت سخت و پیچیده بود. البته از جانب کره شمالی کمک هایی در این زمینه به ما شد.

نبرد هواپیماها با موشک های ایران

پس از مدتی با مشکل دیگری مواجه شدیم و آن این که برای پرتاب موشک باید به منطقه غرب یعنی کرمانشاه و اسلام آباد می رفتیم. چون از آنجا بغداد به عنوان هدف در ۲۰۰ کیلومتری ما قرار داشت.
وقتی برای پرتاب موشک ها به آنجا می رفتیم هواپیماهای عراقی در کمتر از ۲۰ دقیقه بالای سر موشک های ما می آمدند و مواضع ما را بمباران می کردند. این در حالی بود که ما ۲ ساعت و نیم طول می کشید تا آماده شلیک یک موشک بشویم و لذا ساعت ها باید در زیر بمباران کار می کردیم و تجهیزات موشکی مان را آماده نموده و سپس آنها را شلیک کنیم.

راه حل این بود که دوستان می بایست زمان آماده شدن موشک برای شلیک را کم می کردند. این زمان از ۲ ساعت و نیم در ابتدای کار به ۲ ساعت و چند ماه بعد به یک ساعت و در اواخر جنگ به کمتر از ۱۰ دقیقه رسید و این، یک تکنولوژی فوق العاده بالا و مهارت عظیمی می خواست. این کار را برادر عزیزمان آقای حسن تهرانی مقدم انجام داد.

یکی از خاطرات خوب من در جنگ این است که یک بار که هواپیماهای عراقی تهران را بمباران کرده بودند همه مستأصل شده بودند. هواپیمای ما نمی توانست بالای بغداد پرواز کند. ریسک سقوط هواپیماها از چهل درصد در ابتدای جنگ خیلی بالا رفته بود. ارتش عراق آن قدر سیستم های دفاعی بغداد را تقویت کرده بود که ریسک سقوط هواپیماهای خودی به صد درصد رسیده بود. برای غلبه بر این مشکل به این تصمیم رسیدیم که اول بغداد را با موشک بزنیم. بعد که سیستم دفاعی بغداد مختل شد، هواپیماهای ما بروند و بغداد را بمباران کنند.

چند دقیقه بعد از اینکه یک موشک به بغداد زدیم . خبرگزاری های خارجی اعلام کردند کاخ صدام مورد حمله موشکی ایران قرار گرفته است. پس از آن هواپیماهای نیروی هوایی ارتش هم رفتند و با موفقیت مراکز نظامی و اقتصادی بغداد را بمباران کردند.

دشمن بعثی از حسن می ترسید!

خاطره دیگری هم دارم. یک بار که سیستم موشکی ما با هدایت برادرمان حسن مقدم، فرودگاه نظامی بغداد را با موشک زد فرمانده نیروی هوایی عراق به شدت مستأصل شده و به صدام گفته بود اگر کار به این صورت ادامه پیدا کند ما نمی توانیم امنیت و آرامش خلبان هایمان را تأمین کنیم و پیشنهاد کرده بود ما باید حداکثر خطر را بالای سر هدف در ایران داشته باشیم. او به صدام گفته بود اگر قرار باشد موشک های ایران در اطراف آشیانه های ما در بغداد فرود بیایند خلبان ما که از این جا می خواهد پرواز کند و بالای سر هدف در خاک ایران برود روحیه اش را از دست می دهد، شما یک فکری بکنید.

او می گفت همه موفقیتها از خداست

نکته جالبی که در تیم حسن بود مسائل معنوی بود. همیشه اعتقاد او و دوستانش این بود که این گلوله ای را که ما شلیک می کنیم کار ما نیست بلکه این قدرت خداست که آن را شلیک می کند: «و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی». آن قدر حسن و دوستانش اعتقاد راسخ به این امر داشتند که قبل از هر شلیک وضو می گرفتند و با وجود آنکه محاسبات دقیق را رعایت می کردند ولی با توکل و توسل و خواندن آیه فوق در موقع شلیک اکثراً موشک هایشان را به هدف می زدند.
آن نامه من به دست امام رسیده بود. بعدها به من گفتند امام وقتی نامه مرا خوانده بود دست های مبارکشان را به آسمان دراز کرده و خدا را شکر کرده و به احمد آقا گفته بود من به وجود این جوان ها افتخار می کنم.

حسن لبی خندان و دلی متوکل داشت

حسن از کار هماهنگی آتش توپخانه به تأسیس واحدهای توپخانه سپاه و سپس به تأسیس یگان موشکی بزرگ سپاه پرداخت. استعداد حسن، توکل و شجاعتش از عوامل موفقیت ایران در این عرصه بود. همیشه لبخند بر لبانش بود. هیچ وقت از کمبودها شکایت نمی کرد. تسلیم بود و توکل بزرگی داشت. ته دلش روشن بود که خدا کمکش می کند……

یک نظر بگذارید

شما باید وارد شده باشیدتا بتوانید نظر بگذارید